" آن نی خشکم
که بر لب های نوازشگر ناپیدای تو
که قصه فراق را در من می نوازی
به غربت خویش پی بردم ".
و اکنون نه در این عالم،
که در خویشتن قرار ندارم.
و نه در زیستن
که در بودن خویش نمی گنجم،
که جامه تنگ خویشتنم.
استاد همیشه زنده دکتر علی شریعتی
کوچولوی تنها در یکشنبه 27 دی1388 ساعت 0:30 دلش گرفت | لینک ثابت
السلام علیک یا اباعبد الله
قـد آيينـه هـا خـم شــد دوبــاره دلـم دريـاچـه غـم شـد دوبـاره
صداي سنج و دمام آمد از دور بخوان اي دل محرم شد دوباره
کوچولوی تنها در جمعه 27 آذر1388 ساعت 11:55 دلش گرفت | لینک ثابت
تا سحر ای شمع بر بالین من امـشـب از بــهر خــدا بـیـدار بـاش
سـایه غم نـاگـهان بـر دل نـشسـت رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امیدم امشب به خون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست
کــانــدریـن دریـای مست زنــدگـی کــــشتی امـید مـن بـر گـل نـشـسـت
آه! ای یاران به فریادم رسید ور نه مرگ امشب به فریادم رسد
ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه چون به دام مرگ افتادم رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه بی تابی دل پیش من بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز توام ای مونس شب های تار در جهان دیگر مرا یاری نماند
ز آن همه یاران بجز دیدار مرگ با کـــسی امــید دیداری نماند
همدم من، مونس من، شمع من جز توام در این جهان غمخوار کو؟
واندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من، وای بر من، یار کو؟
اندرین زندان، من امشب، شمع من دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکــنند مــــلتــم زنـــــــجـیـرهـای بــــــــندگی
استاد شهید زنده یاد دکتر علی شریعتی
کوچولوی تنها در یکشنبه 3 آبان1388 ساعت 22:45 دلش گرفت | لینک ثابت
اکنون کارم سفر است،
مسافری تنهایم
که در زیر کوله باری سنگین ، پشتم خم شده
و استخوان هایم به درد آمده است.
و میروم و راه طولانی لحظه ها
در پیش رویم تا افق کشیده شده است.
و از هر منزلی تا منزل دور دست دیگر ، لحظه ایست.
و این چنین من باید صد هزار ، میلیون ها لحظه را طی کنم.
تا برسم به یک روز.
زنده یاد دکتر علی شریعتی
کوچولوی تنها در سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 23:20 دلش گرفت | لینک ثابت
در باغ " بی برگی " زادم .
و درثروت فقر غنی گشتم .
و از چشمه ایمان سیراب شدم .
و در هوای دوست داشتن ، دم زدم .
و در آرزوی آزادی سربرداشتم .
و در بالای غرور ، قامت کشیدم .
و از دانش طعامم دادند .
و از شعر ، شرابم نوشاندند .
و از مهر ، نوازشم کردند .
و " حقیقت " دینم شد و راه رفتنم .
و "خیر " حیاتم شد و کار ماندنم .
و " زیبایی " ، عشقم شد و بهانه زیستنم .
استاد همیشه زنده دکتر علی شریعتی
روحش شاد، یادش گرامی
کوچولوی تنها در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 1:0 دلش گرفت | لینک ثابت
روزی مردی خواب عجیبی دید.
او دید که پیش فرشته هاست و کارهای آنها را نگاه میکند هنگام ورود دسته بزرگی
از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها
از زمین میرسند باز میکنند و داخل جعبه میگذارند.
مرد از فرشته پرسید: شما چه کار میکنید؟
فرشته در حالیکه داشت نامه ای را باز میکرد گفت: "اینجا بخش در یافت است
و ما دعاها و درخواست های مردم از خداوند را تحویل میگیریم."
مرد کمی جلوتر رفت.
باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را
توسط پیک هایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید: شما چه کار مکنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: "اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های
خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم."
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است،
مرد با تعجب پرسید شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: "اینجا بخش تصدیق جواب است، مردمی که دعاهایشان
مستجاب شده باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند."
مرد از فرشته پرسید: چگونه مردم میتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: "بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر."
کوچولوی تنها در شنبه 2 خرداد1388 ساعت 1:30 دلش گرفت | لینک ثابت
تا کی تحمل غم و تا کی خدا خدا؟
دیگر ز یاد برده گمانم مرا خدا
در سنگسار، آیینه ای را که میبرند
شاید شکسته خواسته از ابتدا خـدا
اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم
در فکر غرق کردن کشتی است ناخدا
امکان رستگاری من گر نبوده است
بیهـوده آزمــوده مرا بارها خـدا
با نیت بهشت اگرم آفریده است
می راندم به سوی جهنم چرا خدا؟
ای دل، خلاف هروله حاجیان مرو
کافیست هر چه عقل در افتاد با خدا
بگذار بی مجادله از نیل بگذریم
تا از عصا نساخته است اژدها خدا!
"فاضل نظری"
کوچولوی تنها در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت 0:8 دلش گرفت | لینک ثابت
تو میدانی که من
از میان نعمت های این جهان ،
آنچه را برگزیده ام و دوست میدارم ، تنهایی است .
این نگهبان سکوت ،
شمع جمعیت تنهایی ،
حاجب درگه نومیدی ،
سالک راه فراموشی ها ،
چشم به راه پیامی ، پیکی
گرمی بازوی مهری نیست .
خفته در سردی آغوش پر آرامش یأس ،
که نه بیدار شود از نفس گرم امید .
سر نهاده است به بالین شبی
که فریبش ندهد عشوه خونین سحر .
" ای پرستو که پیام آور فروردینی "
بگریز از من ، از من بگریز !
باغ پژمرده پامال زمستان ها
چشم بر راه بهاری نیست .
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گرد بادی است سیه ، گرد سواری نیست ...
استاد شهید دکتر علی شریعتی
کوچولوی تنها در یکشنبه 2 فروردین1388 ساعت 0:10 دلش گرفت | لینک ثابت
به خلوت بی ماهتاب من بگذر
به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است
فرشته وار شبی را به خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزو کنان گفتـم
بیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین
اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن
بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار
مرا ببین و به حال خراب من بگذر
کوچولوی تنها در شنبه 12 بهمن1387 ساعت 0:25 دلش گرفت | لینک ثابت
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نیست ....
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نیست ....
گفتم كه كمي صبركن و گوش به من كن ....
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نیست ....
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت ....
بگـذار بسـوزد دل من مسئله اي نيست ....
کوچولوی تنها در چهارشنبه 6 آذر1387 ساعت 0:30 دلش گرفت | لینک ثابت
درباره کوچولوی تنها

سلام
دختری هستم از تبار غم , زاده درد
و رنج , مونس و همنشین من غربت
است,حرفه ام انتظار, دوستی دارم
به نام اشک که مرهمی است
بر این شکسته دل رنجور.
تنهایم اما امیدوار ...
فهرست اصلی
همدردهای من
صاحبدلان
عاشقانه من
عشق تنهایی
عشق دو حرفی
من مثـل هیچکس
فرصت پروانه شدن
من تنهاتـراز همیشه
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386